غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

231

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

در اول فصل بهار كه خسرو ممالك علوى از طول مكث در برج شتوى ملول گشته بجانب بيت الشرف خويش نهضت كرد و در تضييق محصوران حصار فيروزه‌كا ؟ ؟ ؟ كوشيده شرايط گيتىستانى بجاى آورد سلطان على ميرزا از بلدهء فاخره بخارا لواء نصرت انتما بصوب سمرقند برافراخت و طى منازل و مراحل نموده موضع خواجه كاردزن را معسكر ساخت ميرزا بايسنقر نيز با لشگرى از اهل ستيز از شهر بيرون خراميد و سر پل را لشگرگاه كرده در برابر برادر قبهء بارگاه مرتفع گردانيد و حضرت پادشاه اسلام‌پناه نيز در ماه مبارك رمضان از بلدهء اندجان بدانصوب روان گشت و با سپاهى پردل طى منازل و مراحل كرده در يازييلاق قبهء بارگاه سپهر آثار از ايوان كيوان درگذشت در آن مقام بيرون آمدن بايسنقر ميرزا از سمرقند و نشستن در برابر برادر بذروهء عرض رسيد و تولون خواجه مغول را با قرب سيصد نفر از مردم قزاق دلاور پيشتر روان گردانيد و پس از شيوع خبر قرب وصول موكب پادشاهى تزلزل باساس ثبات و قرار بايسنقر ميرزا راه يافت و ويران شده بصوب سمرقند شتافت و تولون خواجه با متابعان در شب بيكناگاه بمعسكر آنحضرت رسيده بسيارى از سمرقنديان را به زخم سهام مرك انجام مجروح و بيروح ساختند و غنيمت فراوان گرفته سالما غانما لواء مراجعت برافراختند و حضرت پادشاهى آن سالكان طريق دولتخواهى را بنوازش و انعام مفتخر و مباهى گردانيده روى بصوب مقصد آورد و كامران و سرافراز بشيرز رسيده قصد تسخير قلعه آن قصبه كرد و در آن‌وقت شيرز اولگاء قاسم دولدى بود و يكى از نوكران او بمحافظت حصار آنديار قيام مينمود و در روز آخر ماه مذكور ماهچهء لواى فلكساى پرتو وصول بحوالى شيرز انداخت و گماشته قاسم دولدى از محافظت قلعه عاجز گشته شعار عبوديت پادشاه صافىطويت ظاهر ساخت و مقاليد حصار بنواب درگاه سپهر اقتدار سپرده امان طلبيده و لطف پادشاهانه شامل حال او گشته كوتوالى شيرز برسم‌سار بوى مفوض گرديد و پادشاه صاحب تاييد روز ديگر باداء نماز عيد و ساير واجبات و سنن آن روز سعيد قيام نمود آنگاه بنواحى سمرقند رفت و در قروق زيبا نزول اجلال فرمود و در آن روز قاسم دولدى و ويس لاغرى و حسن بيزه سلطان محمد سيفل و سلطان محمد ويس با قرب چهار صد كس از جانب سمرقند آمده بموكب پادشاهى پيوستند سخن ايشان آنكه در وقتى كه بايسنقر ميرزا از سر پل كوچ كرده روى به شهر آورد ما بدولتخواهى حضرت پادشاهى از اردو جدا شده بدينجانب آمده‌ايم و بعد از يكدو روز بوضوح پيوست كه آنجماعت بدعوى محافظت شيرز از بايسنقر ميرزا اجازت طلبيده بدانصوب شتافته‌اند و چون استماع نموده‌اند كه آنقلعه بحيز تسخير پادشاه كشورگير درآمده بقدم اضطرار سلوك طريق ملازمت اختيار كرده‌اند القصه پادشاه آفاق از منزل زيبا بقرابولاق خراميد و بعد از يكدو روز از آن‌جا كوچ كرد و از آب هموارى بگذشت بام مضرب خيام عساكر نصرت انجام گرديد و در آن روز جمعى از اهل تهور در سر خيابان بفوجى از لشگريان ميرزا بايسنقر